مرتضى مطهري
504
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
در نهايه ابناثير ، ماده « خفف » مىنويسد : و منه الحديث لما ذكر له قتل ابى جهل : « استخفه الفرح » اى تحرك لذلك و خف و اصله السرعة . خفّت به معنى سرعت زياد آمده است ، ولى اين استعمال همريشه سبك شدن است زيرا سنگينى سبب بطؤ و خفّت سبب سرعت است . 23 . در مقاله 28 و 29 « سيرى در نهجالبلاغه » گفتيم كه تعلق و بستگى به هر چيزى جز خدا موجب ركود و انجماد است ، چرا ؟ سرّ مطلب يكى در اين است كه خدا « ناخود » ( 1 ) نيست . محو خود در غير خود و بسته شدن به چيز ديگر موجب زوال شخصيت و فناى در بيگانه است . اما ذات حق كه بسيط الحقيقه و كل الاشياء است و به قول عرفا حقيقت هر چيزى اوست و به تعبير قرآن نزديكتر از خود انسان به خود انسان است ، چون از خود انسان خودتر است بيگانه نيست بلكه خود واقعى انسان است ، و بلكه انسان با توجه به حق بيشتر به خود مىآيد و به خود توجه دارد تا با توجه به آنچه آن را خود فرض مىكند . فراموشى و غفلت از خدا جبراً موجب غفلت از خود و گم كردن خود است : * ( ولاتكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم . ) * در حقيقت خداوند خودِ همه اشياء است ، ولى انسان چون خودآگاه است مىتواند خود را كه همان خداست بشناسد ، بر خلاف ساير اشياء . دوم اينكه ذات حق غير متناهى است ، يك نقطه محدود نيست كه رسيدن به آنجا سبب محدوديت بشود ، [ پيوستن به خدا ] پيوستن به چيزى است كه عبور از او به واسطه لايتناهى بودنش محال است .
--> ( 1 ) . در كتاب مقدمه اى بر جهانبينى اسلامى مكرر گفتهايم كه جهان و اشياء ماهيت از اويى و به سوى اويى دارند ، خداوند فاعلًا و غايةً مقوّم حقيقت اشياء است . از اين جهت او خود است ، نه ناخود .